Samstag, 18. Dezember 2010

همیشه راههای درستی برای مقابله با استبداد وجود دارد


آ. ائلیار

همیشه راههای درستی برای مقابله با استبداد وجود دارد 

http://pic30.persiangig.com/z/976/%D9%85%D8%B1%D9%8A%D9%84%D8%A7-%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B9%D9%8A.jpg

مریلا زارعی بازیگر سینما و تئاتر در سيستان بلوچستان
هیچ دیکتاتوریی، با هرگونه خصوصیت، هیچگاه نتوانسته و نمیتواند «همهء راهها» را به روی مردم و مبارزان مترقی ببندد.برای ذهن آگاه همیشه راههای درستی برای مقابله با استبداد وجود داشته است. جوانان آگاه بلوچ و حتی دیگر جوانان مترقی خلقها و ملتها در سراسر ایران بخوبی میدانند که « دید ِبسته بودن همه راه‌ها به روی مردم» یک دید کهنه و نادرست است.

نقد « انفجار در بلوچستان» نوشتهء رضا حسین بر
آقای حسین بر گرامی،
1- از کدام «وسایل ارتباط جمعی» سخن میگویید که به قول شما«در باره جنایات جمهوری اسلامی در بلوچستان کاملا سکوت میکنند»؟ درکل دو دسته «وسایل ارتباط جمعی» وجود دارد. حامیان مردم و حامیان حکومتها . تا آنجاییکه اینجانب اطلاع دارد دسته اول همیشه نسبت به توان خود « جنایات» و تمام ستمگریهای حکومت علیه مردمان گوناگون جامعه را انعکاس داده و محکوم کرده اند.
2- اما درست است که راه و عملیات کشتار«جندالله» را تأیید نکرده اند و حتی « محکوم» نیز نموده اند. چرا که راه «جوان بلوچ» را راه «جندالله» ارزیابی نمیکنند و این هم «کار» درستی ست. جوان بلوچی که در حرکت خود «عنصر آگاهی» را کنار نمیگذارد میداند جایگزین «دیکتاتوری فاشیستی» «رفع ستم ملی و دموکراسی» ست. و برای رسیدن به این هدف، وسیلهء ضروری ِ اقدام، «مبارزه سیاسی و مدنی مسالمت آمیز» میباشد. با ابزار و ایده های «جندالله» نمیتوان به هدف رسید.
3- تمام جوانان بلوچ راه «جندالله» را نمیروند. بیشتر این جوانان آگاهتر از آن هستند که تضاد ِراه ِ«رفع ستم ملی و دموکراسی» را از طریق «مبارزه سیاسی و مدنی مسالمت آمیز»، با راه ِ«بنیادگرایانه و کشتار آدمها» ندانند و به بیراهه روند.
4- جوانان آگاه بلوچ و حتی دیگر جوانان مترقی خلقها و ملتها در سراسر ایران بخوبی میدانند که « دید ِبسته بودن همه راه‌ها به روی مردم» یک دید کهنه و نادرست است. هیچ دیکتاتوریی، با هرگونه خصوصیت، هیچگاه نتوانسته و نمیتواند «همهء راهها» را به روی مردم و مبارزان مترقی ببندد.برای ذهن آگاه همیشه راههای درستی برای مقابله با استبداد وجود داشته است. راههای درست برخلاف کجراهه ها همیشه طولانی و سخت بوده و نیاز به استقامت فوق العاده و آگاهی و هوشیاری بسیار داشته اند.راههای درست نه آسانترین، بل دشوارترین راهها بوده و هستند.
5- مردم هیچگاه از «نفس زندگی» بیزار نبوده و نیستند. مردم فقط از «شکل و فرم» زندگی در زیر سلطهء استبداد بیزار بوده اند. و همیشه و در هر شرایط طاقت فرسایی «ارزش زندگی کردن» را به دیده گرفته و حتی به صورت هنرمندانه ای آنرا در فرهنگ مردمی و شفاهی و فولکلوریک خود انعکاس داده اند.
6- برای جوانان آگاه و خلق بلوچ، همیشه همه چیز « مهم» بوده است. از اخلاق و زندگی انسانی گرفته تا ستم و کشتار ستمگران و افراد کجرو، تماماً مهم بوده و هستند. هر خبر و حرکت درست و نادرست با سرنوشت خلق بلوچ و حتی با سرنوشت دیگر خلقها در ارتباط بوده و هست.
7- حکومتهای دیکتاتور فقط به «اجبار مردم» اسلحه را کنار میگذارند ولی کجروان تنها با رسیدن به «آگاهی» و تشخیص درست از نادرست قادر اند راه خود را اصلاح کرده و راه مبارزات مردمی را پیش بگیرند.
8- « همت» بدون تشخیص درست راه مبارزه نتنها مفید نیست بلکه ضربه زننده به مردم نیز هست. بکوشید قلمتان برای روشن کردن راههای درست مبارزه به حرکت درآید. این یگانه انتظاری ست که جوانان بلوچ از قلمزنان خود دارند.
9- بلوچستان شدیدترین نقطه ء «ستم حاکمیت استبدای دیروزی و امروزی» و «ستم مضاعف ملی» وارده بر مردم، در جامعه ایران است. چرا که خلق بلوچ با زندگی بر روی خاک ثروتمندترین استان، فقیرترین و محرومترین و ستمدیده ترین خلقهاست. این ستمدیدگیهای دوگانهءفوق طاقت بشری آنان را به عمیق ترین یعنی محرومترین نقطهء جامعه فروبرده است.از نظر وضع فرهنگی و اعتقادی و اقتصادی و سیاسی و مدنی وخیمترین ومتضادترین مناطق است.
مبارزه در جهت رفع ستمگریهای حاکمیت فاشیستی برای رسیدن به دموکراسی و رفع ستم ملی «حق» مسلم خلق بلوچ و پیشروان و پیشآهنگان آن است.
اما راه درست مبارزهء خلق کدام است؟ راه «مبارزهء خلق» یا ملت، همیشه خلقی و جمعی بوده است.افراد و گروه ها و سازمانها و احزاب و تشکلها همیشه با همراهی و هدایت اعمال و حرکات جمعی توانسته اند به کوششهای خود معنا و مفهوم مردمی و درستی بدهند. چرا که حرکات جمعی و مردمی بازتاب خواسته های آنان، و دفاع از آنها، معنای مردمی بودن اعمال افراد و تشکلها بوده است. بنا بر این هر عملی که گوشه ای از مبارزات جمعی بوده و یا در خدمت آن بوده درست، و عکس آن نادرست بوده است. اعمال و کوششهایی که ربطی به «مبارزات جمعی و خلقی» نداشته انداز آنجایی که با حرکات مردمی بیگانه بوده اند به حق نادرست به حساب آمده اند.
حرکات صنفی و مدنی و فرهنگی و حقوقی و سیاسی و مانند اینها تماماً در خدمت و بخشی از کوششهای جمعی، بوده است . اینست که قسمتی از مبارزه خلق را شامل میشوند.
ترور و بمب گذاری و آدم کشی و حتی جاسوس کشی و اعدام، «کار خلق» نیست و ربطی به مبارزه «جمعی و مردمی» ندارد. اینها و مانند اینها بیگانه با نفس « مبارزه مردمی» بوده و هست.
باید با شیوه ها و ابزار مناسب، یعنی منطبق با شرایط مشخص و سازگار با موقعیت ، و همخوان با معیار های متمدنانه جهانی ، از حقوق خود در برابر دیکتاتوری دفاع نمود.
شیوه مقابله دیکتاتور ها همیشه : اختناق و تبلیغات، تعقیب و دستگیری، شکنجه و زندان ، و اعدام و ترور و لشگر کشی بوده است.
در ایران یک حکومت مستبد و ارتجاعی و فاشیستی تا دندان مسلح که جز دروغ و شکنجه و تجاوز و کشتار شیوه دیگری نمیشناسد ، بر سر کار است.
در سرتاسر ایران مبارزهء مردم نشان میدهد که توده ها از هر صنف و قشر و طبقه و ملیتی جانشان از ستمهای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، جنسی و فرهنگی و ملی و غیره به لب رسیده است. این مبارزه، گاهی نهان بوده و گاهی آشکار. ولی سی و چند سال است که ادامه دارد.
ملیتهای مختلف از انقلاب مشروطیت تا کنون در پی احقاق حقوق خود که جزء حقوق بشر است و جدا از برابر حقوقی همه خلقها نیست ، و خواهان نقش تعیین کننده در اداره امور سراسری هستند، از هیچ کوشش و مبارزه ای دریغ نورزیده اند و در گردونه های حساس تاریخی نیز چه بسا حماسه ها آفریده اند، همچنان در مبارزه اند.
سرگذشت جمعی ما نشان میدهد حکومتهای مستبد، دیکتاتور ، در طول تاریخ هرگز به میل خود به خواستهء مردم تن نداده و نمیدهند. اگر توازن قوا در میدان نبرد به «قدر کافی» به سود مردم باشد حکومت در برابر خود دو راه بیشتر ندارد: با کمی دور اندیشی و تدبیر خواست مردم را می پذیرد تا به کلی نابود نشود. و یا فاقد دور اندیشی و خرد است که در این حالت تا نابودی کامل در مقابل مردم میایستد، و سرانجام هم از بین میرود.
علت مقاومت استبداد همیشه «حفظ حاکمیت» خود بوده است. در راه حفظ چنین حاکیمتی شخصیتهای برجستهء نظام ، مبتلاء به بیماریهای روانی مختلف، کم نبوده اند.
همیشه در مقابل خلق یک میدان مبارزه بوده و هست، «میدان مبارزه مسالمت آمیز». اما دیکتاتوری همواره در دو میدان ِ مسالمت آمیز و غیر مسالمت آمیز علیه مردم جنگیده و میجنگد. و تلاشش آنست که خلق را « زود هنگام» به میدان غیرمسالمت آمیز بکشاند، که در این جبهه قویست، و کار را یکسره کند.
نباید به آن میدان وارد شد. اما معمولاً «دیکتاتوری» بالاخره در «صورت توان»، خلق را وارد این میدان میکند.
«دیر هنگام » و «علی رغم میل خود» ، خلق وارد این میدان میشود. در این حال باید «هدف گرفتن میدان غیر مسالمت آمیز» از دست دیکتاتور و کشاندن او به «میدان مسالمت آمیز» و شکست دادن دیکتاتوری باشد.
پیروزی بر استبداد حاکم بدون همگامی جنبش ملیتها ممکن نیست، و همینطور پیروزی جنبش میلیتها هم بدون همیاری و همگامی سراسری مردم و استقرار دموکراکسی در سرتاسر ایران امکان ناپذیراست . مبارزه علیه دیکتاتوری رژیم حاکم و مبارزه ملی مکمل یکدیگرند. هر دو جنبش و حرکت باید با حفظ استقلال و خواسته های مشخص خود دست یاری و همکاری به هم بدهند.
ملیتها و همهء مردم ایران تنها با استقرار دموکراسی میتوانند به خواسته هایشان برسند.
خواست عمومی مردم ایران تغییر دیکتاتوری به دموکراسی ست . یعنی
استراتژی جنبشهای «دموکراسی خواهی و ملی» در ایران «بر قراری دموکراسی» ست.
این جنبشها باید متشکل شده و خواستهای خود را به حکومت، ولو به اجبار، تحمیل کنند.
باید از طریق اتحاد عمل، گرد یک برنامه حداقلی و مترقی و مشترک، توازن قوا را به نفع خود تغییر دهند.
بسیار ضروریست که اتحاد عملی جنبشها تمام نیروها را گرد خود جمع کند. بدون این قدمها حرکتها اسیر حوادث خواهند شد.
برنامهء مشترک باید خواسته های مهم همه خورده جنبشها و جنبش ملیتها را در خود به گنجاند.
اوپوزیسیون در خارج نقش بسیار بزرگی میتواند در این عرصه به عهده بگیرد.
با احترام

در هیچ جا چیزی به نام نژاد وجود ندارد

در هیچ جا چیزی به نام نژاد وجود ندارد


آ. ائلیار

در هیچ جا چیزی به نام نژاد وجود ندارد. همه انسانها از یک ریشه اند. و تمام تفاوتهای ظاهری نتیجه تأثیرات محیط جغرافیایی ست. چیزیکه «نژادگرایی سیاسی-فلسفی» را میافریند « ارتباط نابرابر» و «برتری طلبانهء» آدمها با یکدیگر و حاکمیتها با مردم، در عرصه های اجتماعی و فرهنگی و سیاسی و اقتصادی ست. این مسایل را میتوانید در دانشنامه ها هم دنبال کنید

آقای فرهاد گرامی

در هیچ جا چیزی به نام نژاد وجود ندارد. همه انسانها از یک ریشه اند. و تمام تفاوتهای ظاهری نتیجه تأثیرات محیط جغرافیایی ست. چیزیکه «نژادگرایی سیاسی-فلسفی» را میافریند « ارتباط نابرابر» و «برتری طلبانهء» آدمها با یکدیگر و حاکمیتها با مردم، در عرصه های اجتماعی و فرهنگی و سیاسی و اقتصادی ست. این مسایل را میتوانید در دانشنامه های معتبر هم دنبال کنید.
در مورد اصطلاح «عقل کل» توجه شما را به این اندیشه ام که بارها در پیامهایم تکرار شده است جلب میکنم:
1-« حقیقت نسبی آن چیزی نیست که من میگویم، بلکه آن چیزی ست که ما همه باهم، با هم اندیشی جمعی، در جریان آزمایش و خطا به یاری یکدیگر کشف خواهیم کرد». پس بنابر این در چنین دیدگاهی جایی برای اصطلاح شما وجود ندارد.
2- نظر شما را در مورد عدم «راسیسم » در ایران خواندم. شما نمیتوانید «پدیده ها را زنده» ببینید. به جای اینکه تابوت را بزرگ درست کنید دست و پای مرده را قطع میکنید. تا قدرت تغییر این «متد» را در خود نیابید به شناخت «راسیسم بومی» در ایران نمیرسید. نه ارتباط سومکا با نازیسم ، و نه پیوستگی «آریاگرایی را با سیاست یک زبان و فرهنگ برتر پارسی» و نه جریان فاشیسم حاکم کنونی را ، و نه ارتباط متقابل همه این پدیده ها را با هم؛ درک میکنید.
چرا شما ننوشته اید به فلان و بهمان دانشنامه مراجعه کرده اید و آنها چنین و چنان نوشته اند؟ ولی نظر خود شما مثلاً چنین است؟ چرا روی متد های خود نمیاندیشید؟ چرا از خود نمیپرسید در بررسی پدیده ها از کدامین روشهای علمی میتوان بهره جست؟ متد علمی به چه معناست و آنها کدامند؟ چگونه میتوان آنها رادر یک مورد خاص به کار بست؟
3-در هیچ جا چیزی به نام نژاد وجود ندارد. همه انسانها از یک ریشه اند. و تمام تفاوتهای ظاهری نتیجه تأثیرات محیط جغرافیایی ست. چیزیکه «نژادگرایی سیاسی-فلسفی» را میافریند « ارتباط نابرابر» و «برتری طلبانهء» آدمها با یکدیگر و حاکمیتها با مردم، در عرصه های اجتماعی و فرهنگی و سیاسی و اقتصادی ست. این مسایل را میتوانید در دانشنامه ها هم دنبال کنید.
3- تمام کسانیکه از ملیتها در حاکمیت قبلی و کنونی نقش سیاسی به عهده داشتند و دارند «نماینده منافع گوناگون» خلقها نیستند بل نماینده و حامی یک «جریان ضد مردمی» و مدافع منافع بخش خود بوده و هستند. اینست که ربطی به مردم نداشته و ندارند.
4- من در مورد مانقورت و بوزقورت نظریاتم را به دفعات نوشته ام و تمام علاقه مندان به این مسایل از آنها آگاه هستند.
5- نوشته اید:«اگر انسان به هیچ چیز و هیچ کس احتیاج نداشت وجود اینهمه فیلسوف و نظریه پرداز بی‌معنی‌مینمود!!!»
- به تمام منابع و آثار لازم میتوان مراجعه نمود و آنها را مطالعه کرد ولی در عین حال هم میتوان تحت تأثیر هیچکس قرار نگرفت و مستقل اندیشید. فقط باید «بیطرف» بود و «متدهای علمی بررسی» فنومنها راآموخت و بکار بست.
ساغ اولون
فرهاد
جناب آ. ائلیار گرامی‌، خدمت شما عقل کلّ که به هیچکس و هیچ جا وابسته نیستید و از کودکی هم خودتان اندیشیدن را فرا گرفته و اموخته اید عرض کنم که در این چند روز من حقیر که دیگران به جای من فکر میکنند رفتم و از دیگران پرسیدم که راسیسم چه معنی‌دارد؟؟ دیگران به من که از لحاظ اندیشیدن مشکل اساسی‌دارم جواب دادند که راسیسم یعنی‌برتری نژادی و یا نژادی را برتر دانستن!! من دوباره پرسیدم که آیا در ایران راسیسم وجود دارد؟؟ آنها جواب دادند که در ایران ما نژاد‌های مختلفی‌نداریم که کسی‌بخواهد نژاد خویش را برتر بداند!! ما در ایران تبارهای متفاوت داریم، مانند کرد،لر،بلوچ، گیلکی،مازندرانی و... که همگی‌از لحاظ نژادی در یک ردیف قرار دارند و فقط می‌ماند عربهای خوزستان که شاید از نژاد سامی باشند و یا ترکمنها که از نژاد زرد هستند!!!! آذربایجانیها هم مخلوطی از نژاد زرد
بخصوص در میاندو آب و نقده و بخشی از مراغه و مابقی هم بیشتر از همان نژاد ایرانی هستند!!! حال من از شما میپرسم که همیشه عقل کلّ بوده و کامل و عاقل همه مسایل را تجزیه و تحلیل میکنید، آیا در سرزمینی که نژاد معنی‌ندارد چگونه نژاد پرستی وجود دارد؟؟ اگر نژاد پرستی هست پس چرا خامنه‌ای آذربایجانی رهبر حکومت میشود؟؟ بهر حال همه میدانیم که بر اساس تئوری نژاد برتر هیچکس حتی خیانتکاران به مردم خویش هم اگر از نظر نژادی وابسته به نژاد برتر نباشند نمیتوانند در راس قدرت یا حکومت قرار بگیرند!!!!! حال این چه راسیسمی است که اینهمه وزیر و فرمانده و مدیر کلّ و رهبر این حکومت همه آذربایجانی هستند و بهتر از من و شما هم به ترکی‌صحبت میفرمایند و این سیستم راسیستی که پایه آاش بر مبنای نژاد برتر است آنها را قبول نموده که سکّان این حکومت راسیست را در دست بگیرند (هرچند که از منظر شما مانقورت باشند) اینها باید بیشتر نقش پادو را بازی کنند نه نقش اصلی‌را؟؟؟؟!!! پرسش دیگری که از شما عقل کلّ دارم اینست که شما که اینهمه با راسیسم مخالفید چرا فلسفه بوزقورت و اندیشه‌های نژاد پرستانه بوزقورت را هیچوقت محکوم نکرده اید؟؟؟؟!!!! در اخر ذکر این نکته خالی‌از لطف نیست که بسیار پسندیده است که انسان بتواند به نیروی عقل و فهم خویش تکیه نماید و مستقل بی‌اندیشد ولی‌اگر انسان به هیچ چیز و هیچ کس احتیاج نداشت وجود اینهمه فیلسوف و نظریه پرداز بی‌معنی‌مینمود!!!
جناب آ. ائلیار گرامی‌نکته دیگری که فراموش کردم خدمت شما عرض کنم اینست که : این چه حکومت راسیستی است که در این ۵۰ سال اخیر در تبریز کارخانجات مهم و اشتغال زا تراکتور سازی ،ماشین سازی،پتروشیمی،فولاد و ... احداث کرده ولی‌در شیراز مرکز آستان فارس چنین کارخانجاتی مشاهده نمیفرمایید؟؟!!!!! دوست گرامی‌که همیشه به خودتان متکی‌بوده و خود اندیشیده و تعقّل فرموده اید لطف کرده چشمان خود را شسته و همه چیز را سیاه و سفید نبینید!! باور کنید رنگ‌های دیگری هم وجود دارند. آسن قالین
سایت نویسنده: http://www.iranglobal.info/I-G.php?mid=3&autorid=421
برگرفته از : ایران گلو.بال
انتشار از: کیانوش توکلی

2010-12-18تاریخ
آ. ائلیارنام
آقای فرهاد گرامیایمیل
به پرسش شما در متن به روشنی «پاسخ استدلالی» داده شده است. فقط لطف کنید کمی بادقت مطلب را مورد مطالعه قرار بدهید. وار اولون.
نظر خواننده
2010-12-18تاریخ
yenilikنام
ایمیل
" مباحث ساده نژادی برای شعبان بی‌ مخ‌ها " ، تمرکز جامعه شناسان و جوامع بر روابط قومی و " حذف زمینه تاریخ " از مفاهیم قومیت در قرن ۱۹ باعث پیدایش تفکر سیاسی " تئوریهای ملی‌ گرایی" و بتدریج " قوم گرایی نژادی " شد. از این مرحله به بعد، سیستمها ئی شکل میگیرند که یک کشور را بر بنیاد " یک زبان و یک ملت، حتئ اگر کشور چند ملیتی و چند قومی است " شکل میگیرند، با فرایند دمکراتیزاسیون جوامع، این مفهوم به چالش کشیده شده، و با غلبهٔ مفاهیم لیبرال، حق و حقوق ملل و اقوام دیگر ساکن یک کشور، به رسمیت شناخته میشود. در جامعه عقب مانده‌ای مثل ایران، سلطهٔ شاعر و شعر و ور بر ادبیات، مانع ترویج مفاهیم لیبرال در جامعه میشود، و قدرت هنوز خود را تعریف نمیکند که هیچ تعریف خود را بر دیگران و سایر ملل ساکن ایران تحمیل می‌کند.
نظر خواننده
2010-12-18تاریخ
farhadنام
ایمیل
جناب مرد خنده رو، من متوجه فرمایش شما نشدقم که منظورتان چه بود و به که بود؟؟ ولی‌ برای اطلاع شما عرض کنم که اولا من فارس نیستم و یک آذربایجانی اصیل ایرانی‌ هستم و دوماً من هیچوقت نگفتم که کلمه راسیست نداریم بلکه آقای آ. ائلیار فرمودند که نژادهای مختلف نداریم و من هم در جواب گفتم که اگر نژاد‌های مختلف نداریم پس چطور رژیم ایران را راسیست می‌نامید؟؟ در ضمن نظر خودم اینست که در ایران ما نژادهای متفاوت یا مختلف نداریم بلکه تبارهای متفاوت داریم، ضمناً
نظر خواننده
ادامه مطلب
2010-12-18تاریخ
yenilikنام
ایمیل
ملتی که تنها دستاوردش در حیطه ادبی‌ تولید خرواری از " شعر و ور " است چه زیبا در " فقر مفاهیم " دست و پا میزند.
نظر خواننده
2010-12-18تاریخ
مرد خنده رونام
ایمیل
اقای فرهاد---- از لحاظ علمی نژاد معنای خونی ندارد و اگر بگویید ژن تورک یا ژن فارس باید بگویم چنین ژنی از لحاظ علمی هنوز یافت نشده و وجود ندارد. ولی شما با زیرکی مغلطه میکنید و میفرمایید اگر نژاد به معنای خونی و نژادی وجود ندارد پس ما راسیست نداریم . حتما داشنگاهای دنیا احمق هستند که به اندازه شما نمیفهمند و این کلمه را که وجود ندارد استفاده میکند و برایش تعریف علمی دارند .این دقیقا سخن حرکت ازربایجان و علم است که میگویید ملت تورک یعنی :
نظر خواننده
ادامه مطلب
2010-12-18تاریخ
farhadنام
ایمیل
جناب آ. ائلیار گرامی‌، اگر نژاد‌های مختلف نداریم پس چگونه شما ادعا می‌کنید که رژیم ایران راسیست است؟؟!!! راسیسم به معنی‌ برتری نژادی و نژاد پرستی است، شما تکلیف معنی‌ کلمات را مشخص کنید سپس آنرا به کار ببرید!! من باز هم میگویم که در ایران ما نژاد‌های مختلف نداریم، تبارهای متفاوت داریم. ولی‌ شما از یکطرف میگویید که نژاد وجود ندارد و از طرف دیگر میگویید رژیم ایران(پهلوی و جمهوری اسلامی) نژاد پرستند!!!!! اما ما در ایران تبعیض مذهبی‌ و جنسی و طبقاتی داریم که کاملا مشخص و آشکار است. زنان و کارگران و پیروان مذاهب دیگر به غیر از شیعه اثنی اشعری در تبعیض آشکار روزگار میگذرانند!! ضمناً من از شما هیچ تحلیل مشخصی‌ را از بوزقورت ندیدم، خوب است که مرزتان را با اندیشه‌های خرافی و نژاد پرستانه بوزقورت مشخص کنید تا بدانیم با چه اندیشه‌ای از طرف شما روبرو هستیم!! آسن قالین







Dienstag, 14. Dezember 2010

شاعران و نویسندگانی که از عرصه ادبیات پا به عرصه سیاست گذاشته اند و به کجراهه افتاده اند!


شاعران و نویسندگانی که از عرصه ادبیات پا به عرصه سیاست گذاشته اند و به کجراهه افتاده اند!

من واقعاً دلم میسوزد به این نویسندگان و شاعران! آقای اسماعیل خویی بعد از آنهمه شعرهای زیبا و هنری و مردمی اکنون « شعر را تبدیل کرده به مقاله سیاسی». این یعنی «به سلامت گفتن به شعر». یعنی خداحافظی با شعر. این واقعه نباید در زندگی هیچ شاعری اتفاق بیفتد. آقایان دولت آبادی و نوری علا را چه کار به سیاست؟ سیاست غیر از دانش و تجربه، هنری هم دارد؛ که این عزیزان فاقد آنند. سیاست ِادبیات همان خلق آثار هنری و مردمی و آزادی بخش است. قلمزن عرصه ادبیات کارش پیکار در عرصه سیاست نیست. این عزیزان حد اقل باید از تاریخچه کانون نویسندگان ایران درسهای لازم را بیاموزند، چیزیکه ابداً توجهی بدان ندارند.
آ. ائلیار
آقای فرهاد گرامی،
عزیز، فقط با پاکدلی و بیطرفی میتوان در مسیر کشف حقیقت پیشرفت. مثل دانشمندی که در آزمایشگاه بدون غرض و مرض برای کشف قانونی علمی به تحقیق و آزمایش میپردازد. در غیر اینصورت « بؤهده چومورآیاقلاماقدان بیر شئی چئخماز!»
1-بله البته که میتوانید بپرسید. در صحبتها دقیق تر این است که عین جمله نقل شود نه برداشت. جمله من چنین بود:«-ما در آذربایجان آسوری، ارمنی، زرتشتی، یهودی، گوران، و غیره داریم که در آذربایجان فدراتیو تمام حقوق ملی و مذهبی و شهروندی و بشریشان به رسمیت شناخته شده و ازآنها بر خوردار خواهند شد. آیا شما موافق همچو حق و حقوقی برای ترکها در سراسر ایران هستید یانه؟»
فعل « برخوردار خواهند شد» دلالت بر زمان آینده میکند. نه حال. یعنی مربوط به زمانی ست که در ایران یک سیستم حکومتی فدارال بر قرار شود و در آن هنگام طبیعی ست که آذربایجان یکی از « فدراتیو»هاست .
سخن از برخورداری شهروند آذربایجانی از «حق و حقوق» قانونی در آن شرایط ا ست. اگر به متن مصاحبه اینجانب دقت کرده باشید آنچا هم پیشنهادم برای ایران آینده «فدرالیسم» است .
بنابراین مسایل مطروحه از سوی من در « ایران فدرال» تحقق مییابند. روشن است که معمولاً ما همه پیشنهاداتمان برای ایران آینده است. حالا یکی با آن مخالف است و یا موافق، مسئلهء دیگریست.
2-در مورد راسیسم و تبعیض و ستم ملی، اینجانب به قدر کافی نوشته و توضیح داده ام. شخصاً برای شما هم توضیحات کافی داده ام. از سوی دیگر برای آگاهی دقیقتر از معنای «کلاسیک راسیسم»، میتوانید به دانشنامه های انگلیسی و آلمانی و فرانسوی مراجعه کنید که به تفصیل توضیح داده اند.
برای شرایط خاص ایران هم کافی ست شما به تاریج دوره پهلوی، حرکات «سومکا»، « آریا گرایی»، ستم ملی ( که شما وجود آنرا قبول ندارید با اینکه دوستان زیادی در مصاحبه ها توضیح داده اند) و سیاست « یک زبان و یک فرهنگ و یک ملت و یک کشور» که از سوی هردو رژیم پهلوی و فعلی پیش برده شده و میشود، بیطرفانه دقیق شوید به نتیجه میرسید.
با توجه به این مسایل بود که برایتان نوشتم:
-«ستم ملی چهرهء زشت و عریان نژادپرستی بومی ست. ستم ملی جنایت علیه بشریت است».
تبعیض بخشی از ستم ملی ست نه تمام آن. اگر تمام آنرا شامل شود یعنی محتوا یکی باشد در این حالت فرقی نمیکند شما تبعیض بکار ببرید یا ستم ملی، هردو یکی ست و یکی میشوند.
از صمیم قلب میگویم من آرزویم آن بود همچو چیزهای شرم آوری در جامعه ما هرگز وجود نمیداشتند ولی متأسفانه وجود داشتند و هنوز هم وجود دارند و باید یک روزی برای همیشه پایان یابند. این پایان برای همه مان خوب و زیباست.
ولی وقتی در کار بررسی و کشف حقیقت «غرض سیاسی» در میان باشد هیچوقت تفاهمی به دست نمیاید و بحث هم زائد میشود.
ما برای ساختن آینده بهتر و عاری از حق کشیها نیاز به یادگیری ، کشف یاسخهای نو و مدرن به مسایل خود داریم و آن هم بدون پاکدلی و «بیطرفی» و بدون غرض سیاسی غیر ممکن است .
فقط با پاکدلی و بیطرفی میتوان در مسیر کشف حقیقت پیشرفت. مثل دانشمندی که در آزمایشگاه بدون غرض و مرض برای کشف قانونی علمی به تحقیق و آزمایش میپردازد. در غیر اینصورت « بؤهده چومورآیاقلاماقدان بیر شئی چئخماز!» بیخودی با لگد کردن گِل چیزی درست نمیشود.
بگذارید اشاره ای به متد خودم بکنم: هر موضوعی که برایم مطرح میشود، اندیشه ام را در پیرامون آن از صفر شروع میکنم. هرچه میدانم کنار میگذارم. گوش به سخن هیچ زمینه ای ، و ارگان و متفکری نمیدهم.
برای شناخته شدن ِ «فنومن» «هرچه لازم» دارد «فراهم» میکنم تا وقتی که چهره خود را بروشنی از پس پرده برایم عیان سازد. فقط به تست خودم اعتماد دارم، آنهم اعتماد نسبی.
از بیرون همه چیز باید از صافی خودم رد بشوند. در غیر اینصورت میگویم: «گئت قئراغا! » « بکنار!»
از کودکی تربیت شده ام فقط با مغز خودم بیندیشم. آنموقع که خیلی ها با مغز شاه و خمینی و مارکس و لنین میاندیشیدند به شوخی میگفتیم: «ماشینی ئوزگه سی سئورور!» ماشینو یکی دیگه میرونه !
کسانیکه در محیط نزدیکم بودند و یا حالا هستند نیز باهمین متد سرو کار داشته و دارند. یعنی استقلال اندیشیدن دارند و با مغز خود میاندیشند.
چرا اینها را با شما در میان میگذارم؟ چه ربطی به نوشته شما و موضوعات دارند؟
میخواهم تیر را درست به هدف بزنم! مسئله و مشکل شما «آن موضوعاتی نیستند که مطرح میکنید».
مشکل شما دقیقاً اینست که استقلال « اندیشیدن» ندارید. با مغز خودتان نمیاندیشید. با مغز دیگری فکر میکنید.
درست اینست که خود را از این «متد و حالت» رها کنید. هم برای خودتان،محیطتان، مفید است و هم برای آینده ایران. و همینطور برای رسیدن به پاسخ درست نسبی به پرسشهای خود.
باآزمایشهای خود به پاسخهایتان برسید.
انتخاب آزاد با خود شماست.
فکر میکنم این تنها چیز مهم و مفیدی بود که میتوانستم با شما در میان بگذارم.
سیز ساغ من سلامت
فرهاد
ايران يکپارچه يعنی چه؟
جناب آ. ائلیارگرامی‌، هر چند که شما در مورد فرق بین راسیسم و تبعیض (که البته من فکر می‌کنم فرقش را نمیدانید یا خودتان را به ندانستن زدید) سکوت اختیار کردید و دیگر جواب سوال مرا ندادید؟؟!! ولی‌اینبار نوشته جدیدی از شما به آقای ایرانی خواندم که دیگر شاهکار بود!! آنجا که مرقوم نموده اید که : حکومت آذربایجان فدراتیو حقوق تالش‌ها و ارمنیها و گوران و اسوری‌ها و.. را به رسمیت شناخته است!!!! میتوانم بپرسم که این حکومت کی‌و کجا و به دست چه کسانی تشکیل گشته و مقامات و مسولینش چه کسانی هستند و در چه پروسه یا انتخاباتی برگزیده گشته و در کجا قانون تصویب نموده و حقوق دیگران را به رسمیت شناخته است؟؟؟!!!! برایم جالب است که بدانم این حکومت کجا تشکیل گشته؟ در ذهن و خیال شما یا در واقعیت؟؟ شما هم مانند گرگ پرستان قصه پرداز و خیال پرداز گشته اید یا من اشتباه می‌کنم؟؟!! به فرمایش شاعر : چون ندیدند حقیقت ر‌ه افسانه زدند آسن قالین
آ. ائلیار
ایران برای «صلح و دوستی و دموکراسی و پیشرفت و اتحاد و استقلال» راهی به جز راه « اتحاد آگاهانه و داوطلبانهء خلقهای ساکن آن» راه دیگری ندارد.اتحاد عملی نیروهای مترقی اپوزیسیون، با حفط صف مستقل، گرد حداقل خواسته های مشترک، برای رفع حاکمیت مستبد و تبعیض گر،آرزوی تمام آزادیخواهان است. اما متأسفانه « آگاهی» نیروهای مترقی اپوزیسیون هنوز بعد از سی و چند سال در حدی نیست که این آرزو را تحقق بخشد. «زندگی» سخت این درس را به بهای بسیار گرانی به او خواهد آموخت.
متأسفانه بعضی از شاعران و نویسندگانی که از عرصه ادبیات پا به عرصه سیاست گذاشته اند به کجراهه افتاده اند. علت این مسئله هم دوچیز است:
1- عدم تجربه کافی در سیاست. 2- فراموشی یک اصل اساسی که هم شامل ادبیات است و هم سیاست: یعنی اصل «دفاع از مردم و آزادی».
آقای محمود دولت آبادی با موضعگیری های سیاسی در رابطه با رفسنجانی و آقای اسماعيل نوری علا ی شاعر با اینگونه نوشته ها، ویا شعر های سیاسی شاعر ارجمند آقای اسماعیل خویی ، معروفیت خاصی دارند.
من واقعاً دلم میسوزد به این نویسندگان و شاعران! آقای اسماعیل خویی بعد از آنهمه شعرهای زیبا و هنری و مردمی اکنون « شعر را تبدیل کرده به مقاله سیاسی». این یعنی «به سلامت گفتن به شعر». یعنی خداحافظی با شعر. این واقعه نباید در زندگی هیچ شاعری اتفاق بیفتد.
آقایان دولت آبادی و نوری علا را چه کار به سیاست؟ سیاست غیر از دانش و تجربه، هنری هم دارد؛ که این عزیزان فاقد آنند. سیاست ِادبیات همان خلق آثار هنری و مردمی و آزادی بخش است. قلمزن عرصه ادبیات کارش پیکار در عرصه سیاست نیست. این عزیزان حد اقل باید از تاریخچه کانون نویسندگان ایران درسهای لازم را بیاموزند، چیزیکه ابداً توجهی بدان ندارند.
شاملو با آن عظمتش در مقابل چشمان آنها ایستاده ولی اینان اورا نمیبینند. و این سخن او را فراموش میکنند که گفته بود: مردمیکه عکس رهبر خود را در ماه میبیند به فرهنگ و ادبیات نیاز دارد نه به سیاست. براستی کار سترگ زحمتکشان ادبیات مردمی، نه حکومتی و وابسته، همان عرصه ادبیات و فرهنگ است. سیاست معمولاً به شخصیت ادبی آنان لطمه زده است. سرگذشت زنده یاد به آذین عبرت آموز است.
**
برگردیم به نوشته آقای نوری علا، به «ايران يکپارچه»: گفتیم در ادبیات اصلی داریم بدین معنا:« دفاع از مردم و آزادی». یعنی «در میان مردم بودن واز حقوق انسانی و آزادی آنها دفاع کردن». اگر مردمی، تأکید میکنم اکثریت مردمی، نه حزب و یا سازمانی، بخواهند از ایران جدا شوند آیا جای یک شاعر یا نویسنده مردمی در کنار تانکهای حکومت است یا در میان آن مردم؟ اصل ادبیات میگوید جای تو در میان مردم و دفاع از آزادی آنهاست. نه در جلو تانکها بل در مقابل آنهاست. برای نویسنده مردمی خواسته های انسانی و به حق و آزادی مردم مهم است نه هیچ چیز دیگر. این مسئله هم اما و اگر ندارد.
آقای نوری علا هنوز که هنوز است متوجه این مسئله نشده اند. اینست که فرق و تفاوتی بین ستارخان و پیشه وری میبینند. راه پیشه وری و جنبش آذربایجان ادامه راه ستارخان بود نه چیزی در مقابل و متضاد با آن. اکنون نیز جنبش نوین آذربایجان ادامه راه پیشه وری و جنبش زمان اوست. این حرکتها اگر شکست هم بخورند با قدرت صدها برابر پرتوانتر تا رسیدن مردم آذربایجان به حق و حقوق خود ادامه خواهند داشت. نه تنها آذربایجان بلکه تمام خلقها و ملتهای ساکن ایران این مبارزه را ادامه خواهند داد.
تا آنجاییکه اینجانب درک کرده، مردمان گوناگون ایران یا به قول شما اقوام، به ویژه آذربایجان، میخواهند «راه دموکراسی و عدالت اجتماعی و استقلال و اتحاد را خودشان داوطلبانه و با آگاهی کامل و تصمیمگیری آگاهانه و آزادانه طی کنند». اگر مثل زمان پیشه وری بزرگ نیروهایی بخواهند با «اجبار و توپ و تانک» راهی به مردمان گوناگون ایران تحمیل کنند «آذربایجان راه خود را به تنهایی خواهد رفت». این سخن را هرگز نباید فراموش کرد.
و این تنها آذربایجان نیست بلکه دیگر خلقها هم همین وضعیت را دارند.
سرتاسر کردستان به خاطر اعتراض به اعدام فرزندانش کل منطقه را به سوگ و تعطیلی کشاند و آذربایجان برای اعتراض به توهین به شخصیت یک ملت به صورت میلیونی به خیابانها ریخت، اینها اخطاری بزرگ برای آنانی ست که «اتحاد داوطلبانه خلقها» را به هیج میگیرند و برای این مردمان نقشهء کجراهه ها را طرح میکنند و یا به فکر توپ و تانک اند.
ایران برای «صلح و دوستی و دموکراسی و پیشرفت و اتحاد و استقلال» راهی به جز راه « اتحاد آگاهانه و داوطلبانهء خلقهای ساکن آن» راه دیگری ندارد.
«تعهد» هر روشنفکر و نویسنده و شاعر «به هنرمردمی وانسان و آزادی» ایجاب میکند که جای خود را در میان مردم بجوید. مثل ساعدی گوهر مراد، آن جان جاودانه. و یا به مانند براهنی عزیز، این شخصیت ادبیات جهانی. و یا مثل زنده یاد صمدبهرنگی، این غول تعهد.
ادبیات بهتر است به کار خود بپردازد. آقای اسماعیل نوری علا به اشتباه بزرگی دچار شده اند که پا به عرصهء سیاست گذاشته اند.
*
اتحاد عملی نیروهای مترقی اپوزیسیون، با حفط صف مستقل، گرد حداقل خواسته های مشترک، برای رفع حاکمیت مستبد و تبعیض گر،آرزوی تمام آزادیخواهان است. اما متأسفانه « آگاهی» نیروهای مترقی اپوزیسیون هنوز بعد از سی و چند سال در حدی نیست که این آرزو را تحقق بخشد. «زندگی» سخت این درس را به بهای بسیار گرانی به او خواهد آموخت.
*
یاد جنبش آذربایجان و کردستان و شهیدان بیست و یک آذر جاودانه باد.
********
«ایرانی» گرامی،
ببخشید که پاسخ پیامتان را جداگانه نمینویسم. ممنون از توجه شما. باید بگویم تمام آنهایی را که شما نام برده اید آذربایجانی هستند. و از نظر رسمی و دولتی هم بله ایرانی هستند. ولی سخن در مورد این موضوعات نیست. بل سخن پیرامون «حق و حقوق» است. دیگر اینکه:
اجازه بدهید مسایل تاریخی را به اهل فن بسپاریم. با اجازه پرسشهای خود را دو باره اینجا تکرار میکنم اگر دوست داشتید میتوانید نظر خود را بیان کنید، خیلی ممنون میشوم که از آن آگاه بشوم:
1-ما در آذربایجان آسوری، ارمنی، زرتشتی، یهودی، گوران، و غیره داریم که در آذربایجان فدراتیو تمام حقوق ملی و مذهبی و شهروندی و بشریشان به رسمیت شناخته شده و ازآنها بر خوردار خواهند شد. آیا شما موافق همچو حق و حقوقی برای ترکها در سراسر ایران هستید یانه؟
2- رُک و راست و روشن بگویید «چه میخواهید و سیاستتان» چیست؟
سلامت و شاد باشید
سایت نویسنده: http://www.iranglobal.info/I-G.php?mid=3&autorid=421

برگرفته از : ایران گلو.بال

Sonntag, 12. Dezember 2010

Eşittim



Türkan Urmulu


Urmu-chichek.jpg

5.
Eşittim
Maraqlanmışsan bəlli
Yox
Dəyişən birşey yox
Getdiyindən bəri ...
Gözlərimdə eyni baxış
Yalanlara yer verməyən
Eyni qorxuluqlarla sarılmış ...
Hələdə
ən sevdiyim
yağışdır baharlarda
anımsayıram
sənlə
hülü ağaclarının çiçəklərinə
qonaq gedəcəkdik
Urmuda!
Nəysə...
Sevirəm hələdə gecəni
Gecələrdə
Şam yandırmağı
Yatmadan öncə
Aya baxmağı
Göy buludlu deyilsə təbii !!
Eynidir ürəyim
Dəyişən birşey yox
Xəyanəttən ortasında bir ox dışında
Gələn
Gedən
Yox...
Hələdə tapıram
O odlu dumanlı
Başı bəlalı
YURDUMA
Adın deyim
Adına qurban
AZEƏRBAYCAN’a
Hələdə ölürəm mən
Anama
Anamın
əllərınə
gözlərinə
qucağına
sevirən hələdə
sənə
səni sevirən deyən
dilimə
həyə ...
həyə ...
mən
ölürəm
öz dilimə
özümə

özlüyümə
hən
eyniyəm mən
özüməm
buraxdığın kimi
heç deyişməmişəm
dəliydim
yalnız
zır dəliyə dönmüşəm !*

*Qadınca Sayı İki